Saturday, November 14, 2009

آه ای زندان سلام - اوین غروبگاهی پس از سال ِسی - مهرداد قربانی

آنها ندانستند گر اوین را غروبگاه کنند، خورشید در غروب خواهد گفت: "و اینک غروبم، برای طلوعی دیگر"ء


تقدیم به تمام دربندان راه سبز امید - مهرداد قربانی

اوین غروبگاهی پس از سال ِسی

مهرداد قربانی Mehr.Ghorbani@yahoo.com

19/8/1388

قبل از 57. هوا تار بود و سرد. مردم فریاد می زدند: "خورشید". خورشید بود. روز بود. شب هم می گذشت و نیز بود. اما باز مردم داد می زدند: "خورشید".


داد می زدند. آرام نمی گرفتند. نفسی گرفته و باز داد می زدند: "خورشید". آنها از مردم به بند می کردند. خورشید می تابید. مردم گــُر می گرفتند و بلند تر داد می زدند: "خورشید".


آری. مردم را بند بر پا می کردند و مرد و زن در بند، خورشید نام می گرفتند. و خورشید را به غروبگاه زندان به ظن خویش محصور می کردند. ساده بود لوح شان اما بس سیاه !! خورشید در بند؟!؟

آنها ندانستند گر اوین را غروبگاه کنند، خورشید در غروب خواهد گفت: "و اینک غروبم، برای طلوعی دیگر"

آنقدر خورشید گرفتند و در مغرب ِ اوین کردند. آنگاه لوح سیاهشان محو در تاری شب گشت و طلوع سپیده ی صبح.

...



حال و پس از سال ِ سی. هوا تارست و سرد. مردم، سبز در راه امید خورشید را فریاد می کنند و نگاه، دوخته بر مهر، هر نفس فریاد می زنند: "خورشید".

آنگاهی که او می رفت من گفتم: "سلامم بر اوین، این خانه ی دوباره ی خورشید و سلام بر تبعیدگاه مهر. که بـــــاز امروز او است که گشته خانه ی مهر. و دوباره روشنانی که در تاریکی اند. سلام بر اوین"

و من دیدم که آنگاهی که او می رفت باز می گفت: "اینک غروبی تا لحظه ی طلوع. با آنکه نزدیک غروب آفتاب است، من نیز چون خاتمی هــــــــا، صبح را دوست دارم. لیک غروب می کنم برای طلوع صبح و بارانش"


خاتمی ها صبح را دوست می دارند.



پـ.نـ.1: یادش باد این نوشته را " خاتمی ها صبح را دوست می دارند."

پـ.نـ.2: نزدیک غروب آفتاب است ولی من صبح را دوست دارم. «خاتمی» نهم اردیبهشت هشتاد و هشت

Sunday, November 8, 2009

نقد سبز – صیانت از سبزِ ایران - مهرداد قربانی

نقد سبز – صیانت از سبزِ ایران - مهرداد قربانی

خون مان سبزست و سرخ جاری می شود.

مهرداد قربانی Mehr.Ghorbani@yahoo.com

17/8/1388


عاشق هبوط بود، هبوط را از کتابخانه دزدید.


آبادانی را دوست می داشت، گلدان پر از گل را شخم می زد.


کتاب می خوانید و هر واژه ی آزادی را که می دید، با شور و عشق به دورش خط قرمز می کشید.


جای آب، شربتی غلیظ در گلدان می ریخت و می گفت زردیِ این برگ از بهر چیست؟


آرامش و صلح را دوست می داشت، عربده را با صدایی تیزتر می رفت در نبرد.


خفه، آرزو می کرد، او را که حق مردم را محترم نمی دانست.


پرچمش سبزست، سپیدست و سرخ، او همیشه پرچمی سبز، ایرانش می کشید.


عاشق سبز بود و سبز را بسیار بر لب می سرود، تا که سبز از او طلب می شد، در پی اش حیران می بود و گم!


پـ.نـ: سبز بودن معنا کن، سبز تنها رنگ اعتراض نیست که همیشه مخالف باشد. - هر مخالفی سبز نیست. - اتحاد رنگ ایران بودن است، اما... اندکی اندیشه تا قامتی سبز و استوار برای ایرانی که برای تمام ایرانیان است. صیانت کنیم از سبزِ ایرانمان.

Wednesday, October 14, 2009

روزنامه اعتماد - مهرداد قربانی - همه مخالفان آقاي رئيس


روزنامه اعتماد / ذره بین - همه مخالفان آقاي رئيس


مهرداد قربانی Mehr.Ghorbani@yahoo.com


پس از تلاش حاميان احمدي نژاد در فراکسيون اصولگرايان براي ايجاد تغيير در رياست آن هنگامي که لاريجاني در يک انتخابات کاملاً اصولگرايانه 24 راي از تعداد 32 راي را به خود اختصاص داد، اين انتخاب از سوي گروهي از اين فراکسيون نقطه اتحاد اصولگراها نام گرفت. گويي پيش از راي گيري هيچ تلاشي براي انصراف لاريجاني وجود نداشته است و هيچ تلاشي براي رساندن مرتضي آقاتهراني به رياست اين فراکسيون صورت نگرفته بوده است. آقاتهراني از نمايندگان حامي دولت است و شکست او در اين انتخابات تبعات فراواني را در بين اصولگرايان مجلس داشته است، به طوري که لاريجاني اکنون از سوي اصولگرايان با دو صورت متفاوت تصوير مي شود؛ گروه اول او را چهره يي معرفي مي کنند که دليل اصلي از بين رفتن انسجام بين اصولگرايان بوده است و گروه ديگر او را عامل جلوگيري از تفرقه ميان اصولگرايان مي دانند. برخي منتقدان لاريجاني بر اين اعتقادند که عملکرد او باعث شده نمايندگان حامي دولت در مجلس براي حفظ يکپارچگي دست به تاسيس فراکسيوني جديد بزنند و از فراکسيون اصولگرايان فاصله بگيرند.


نمايندگان حامي دولت در بيان دلايل مخالفت شان با لاريجاني گفته بودند از آنجا که فراکسيون اقليت (اصلاح طلب) موافق رياست وي در فراکسيون اصولگرايان هستند پس انتخاب لاريجاني به صلاح نيست. اصولگرايان حامي دولت حتي ابايي از اين ندارند که هواداران لاريجاني را به افتادن در آغوش اصلاح طلبان متهم کنند تا آنجا که براي نمونه حميد رسايي نماينده تهران و از حاميان سرسخت احمدي نژاد پس از شکست کانديداي مورد علاقه اش يعني آقاتهراني در انتخابات رياست فراکسيون اصولگرايان مدعي شده برخي از اصولگرايان اين فراکسيون عضو ستاد ميرحسين موسوي بوده اند.

در اين حال تلاش محمدرضا باهنر براي پيروزي لاريجاني نيز عامل ديگر به شمار مي رفت تا حاميان محمود احمدي نژاد در فراکسيون اصولگرايان مجلس در طرح اين مساله که گروهي از اعضاي اين فراکسيون - از جمله شخص محمدرضا باهنر- در انتخابات
رياست جمهوري دهم در ستاد مهندس ميرحسين موسوي بوده اند، پافشاري بسيار داشته باشند. هرچند باهنر در قبال اين ادعا تنها به خنده يي و جمله يي مبني بر بي اهميتي موضوع اکتفا مي کند اما موفقيت او در متقاعد کردن نمايندگان در حمايت از لاريجاني، در حالي که گروه ديگر چشم اميد به پيروزي آقاتهراني بسته بودند نيز در شدت گرفتن اين اختلافات بي تاثير نبوده و به اين ترتيب فراکسيون اصولگرايان از سوي برخي اعضاي خود زير سوال رفته است
.


از سوي ديگر هواداران لاريجاني در فراکسيون اصولگرايان نيز بيکار ننشسته و در جواب ادعاهاي حاميان دولت مي گويند آنها با استفاده از ابزارهاي رسانه يي قصد ايجاد هياهو دارند. هواداران لاريجاني مي گويند در کمپ اصولگرايان مجلس وي تنها کسي است که قابليت مديريت در بين اصولگرايان با اين سلايق مختلف را دارد.


از آنجا که وزن هواداران لاريجاني در مجلس به مراتب بيش از هواداران دولت است طرح جداسازي رياست فراکسيون اصولگرايان از رياست مجلس به شکست انجاميده است. با اين حال هواداران دولت پس از اين شکست، خود را براي مخالفت با لاريجاني در انتخابات هيات رئيسه مجلس آماده کرده اند.


مخالفان لاريجاني بر پايه اين موضوع که او به ائتلاف با احمدي نژاد متعهد نمانده، عنوان مي کنند دليل راي دادن به او در مجلس هشتم براي تصدي مقام رياست اين مجلس ائتلافي است که بين او و احمدي نژاد بوده است. با مواضع منتقدانه لاريجاني در قبال احمدي نژاد و با توجه به رد درخواست جلسه مذاکره با فراکسيون انقلاب از سوي لاريجاني قبل از انتخابات فراکسيون اصولگرايان، گمان مي رود اختلاف هاي فعلي زمينه ساز قوت گرفتن طرح پروژه عبور ديگري از لاريجاني باشد.

Friday, October 9, 2009

شهیدانی که رفتند، اسیرانی که ماندند - مهرداد قربانی


شهیدانی که رفتند، اسیرانی که ماندند


مهرداد قربانی Mehr.Ghorbani@yahoo.com


بیست و نه سال پیش بلافاصله پس از آنکه مرزهای میهن مورد تهاجم قرار گرفت، بار دیگر، اتحاد اولین نمودی بود که جامعه در معنای واقعی کلام و معنا، به تصویر عمل می کشانید. اتحادی که هدفی مشترک به نام ایران و دفاع از آن، بار دیگر با هم بودن و یکی از همه بودن را طلب می کرد و چه نیک این تمامِ ایران محقق شد. هدفی که طی مسیر و راه رسیدن بدان صیانت از خاک و ناموس به حساب می رفت. و اینجا مردان و زنانی از خویش گذشته و جان برکف که این بار نه فقط در داخل مرزها که در تلاشی دیگر برای حفظ آرمان ها باید در مرزهای کشور و شهرها و روستاهای نزدیک به آن و در جبهه ای علیه دشمنی خارجی می ایستادند. در حالی که این تجاوز پیشه، نه یک دشمن که بسیار دشمنان بود در یک پوست.

نوجوان، جوان، میانسال و پیر، همه و همه بر آن بودند تا از مملکتی دفاع کنند که همیشه میهن مقدس شان بوده است و به دفاع از آن نظامی بپردازند که خواست و رأی خودشان محسوب می شد. روزهای سختی که هم از سوی دشمنان داخلی و هم از سوی دشمنان خارجی، کشور مورد تعرض قرار داشت و هر روز داغی بر دل خانواده های ایرانی می نشست. اما آنها از پای نمی نشستند و باز با ایمانی که به هدف خویش داشتند، برای دفاع از حق و حق خویش جانانه بر قامت می ایستاندند و ایستاند. و این آن چیزی بود که به عنوان رمز پیروزی جاودانه گشت.

آن زمان امام حاضر بودند و اندیشه های امام روشن و مشهود بود. امام خود تفسیر کلام خویش بودند و در برابر هر تحریف و سو استفاده ای می ایستادند. آرمان های امام آنقدر در دل مردم نفوذ داشت که بی هیچ شکی و با وجودی سراسر ایمان، دستورات و رهمنون های او بر دل مردم می نشست و عملی می شد.

جنگ هشت ساله ایران و عراق، دارای نکات قابل تامل بسیاری ازجمله چرایی عدم تدارک و آمادگی نیروها در روزهای اول جنگ با توجه به امکان وقوع جنگ از ابتدای تابستان آن سال و حتی چرایی به طول انجامیدن جنگ به این مدت طولانی ست و باید مورد بررسی و شفاف سازی قرار گیرد. هرچند که بسیاری از تصمیم گیران وقت و سرداران جنگ نیز اذعان دارند که در جنگ اشتباهاتی صورت گرفته است و اگر آن زمان تجربیات این روزها در دست می بود بی شک به بسیاری تصمیمات جامه عمل پوشیده نمی شد و اصولا بسیاری از تصمیمات اتخاد نمی گشت. با وجود این مسائل نکته مهم و اساسی که درباره دوران جنگ وجود دارد، همدلی و تلاش همه جانبه نیروها بود برای حفظ آرمان هایی مشخص. آرمان های که با ظاهر خود معرفی می شدند و طرفدران و آرمان خواهان آن به روشنی مقصد خویش را می دانستند و از این رو هرگاه رسیدن به اهدافی کوچک یا بزرگ را با راه رسیدن بدان بر می گزیدند، تا رسیدن به آن هدف از پای ننشسته و هنگام رسیدن به منزل نیز، نتیجه همان بود که قبلا تصویر شده بود. این گونه بود که راه رفته می شد، چراکه افق معلوم و هزینه ها مشخص بود ولو بسیار و گزاف.

شهیدان، جانبازان، آزادگان، رزمندگان و تمام مردم ایران هر کدام لمسی از جنگ داشته یا دارند و ازین جمع شهدا بودند که رفتند و این لمس و تصویر از جانب ایشان امروز به روهای بسیاری معرفی می شود و هر تصویر به نوعی در افواه بروز می یابد. حال که نزدیک به سه دهه از شروع جنگ تحمیلی می گذرد، باید پرسید آیا نگاه به شهیدان هشت سال جنگ با دشمن بعثی، نگاه درستی ست؟ آیا الگوهایی که از این شهیدان ارائه می شود و یا افراد برای خود تصویر می کنند الگوهای صحیحی ست. آیا اگر بودند شهیدانی که امروز یاد و خاطراتشان به هر کوی و برزنی گرامی داشته می شود، خود، آنچه از ایشان تصویر می شود و یا از رفتارشان به تائید دیگران پرداخته می شود، راضی بودند. آیا اندیشه آنانی که هم فکر شهیدان بودند ولی در جنگ زنده ماندند و شهید نشدند امروز نمی تواند نمادی از افکار برخی از شهدا باشد؟ آیا باید گفت که اینها اندیشه تحریفی آنان است؟ و آیا اگر شهیدان، شهید نشده بودند و امروز اندیشه خویش را ابراز می کردند، باز هم همین گونه مورد تکریم بودند؟


جنگ ایران و عراق جنگی بود که در آن تمام مردم ایران از تمامیت مملکت خویش دفاع کردند و این منوط به گروه و افرادی خاص نبود. جنگی که در آن شهیدان، جانبازان، آزادگان، رزمندگان و اکثریت قریب به اتفاق مردم از نظامی دفاع کردند که آن را بر آمده از انقلاب، خواست و رأی خویش و اکثریت می دانستند. مردمی که پس از سال ها به نقطه ای رسیدند که دیگر برتری نظر شخص یا گروهی خاص را بر رأی اکثریت بر نمی تابیدند و خواهان سرنگونی نظام شاهنشاهی و برقراری دموکراسی بودند، تا آنچه اکثریت مردم خواهان آن بودند برقرار گردد. ازین خیل عظیم، تنها شهیدان رفتند. اما باقی همه هستند و شاهدند. بسیارشان این روزها شهیدان زنده نام گرفته اند. و این جدا از آن خیل عظیم دیگری نیست که نه از روزهای قبل و بعد از انقلاب که از زمان مشروطه یاد و خواست شان در بین مردم محترم و مقدس شمرده می شد.

امروز شاهدیم که از بسیاری شهیدان تنها نام آنها باقی ست و اگر در رفتار و اندیشه برخی از آنان که فریاد برآور نام و راه شهدا هستند دقت کنیم، خواهیم دید که ایشان، خود در جهتی دیگر در حرکتند و تنها نام شهدا را بر زبان دارند. به صورتی که می بینیم بسیاری از دلسوزان و زحمت کشان نظام و انقلاب و زجر کشیدگان دوران جنگ امروز در موقعیتی قرار گرفته اند که مورد کم لطفی، اتهام و توهین قرار می گیرند. این در حالی ست که بسیاری از عنوان کنندگان این توهین ها و اتهامات در عقبه خود دارای هیچ کدام ازین سوابق نیستند.

سوال اینجاست که آیا این همان چیزی ست که شهیدان می خواستند و یا خیر؟ آری در اندیشه های تمام بازماندگان روزهای جنگ و حاضران تفاوت ها و حتی اختلافاتی هست. اما این همیشه بدان معنی نیست، که گروهی بر اندیشه ای باقی مانده اند و دیگری دچار تحریف اندیشه گشته ست. چراکه اگر بسیاری از شهیدان دوران جنگ نیز امروز می بودند، نظرات متفاوت از بسیاری داشتند و این همان مسئله ایست که می بایست محترم شمرده شود. باید دانست و ایمان داشت که افراد و عقاید بسیارند و متفاوت. و آنچه که همیشه می
تواند راه گشا باشد و رمزی برای همدلی و اتحاد گردد، محترم شمردن و احترام به نظر و اعتقادات دیگر و در نهایت قبول نظر اکثریت در هر جامعه ایست. چیزی که در مسلک اکثر شهیدان به نام جنگ که نامشان جاودانه گشت نیز از برجسته ترین شاخصه های رفتاری و فردی آنان به شمار می رود.



پـ.نـ:


۱. مطلب را برای روزنامه اعتماد نوشتم که به علت عدم دسترسی نتونستم به موقع برسونم.

۲. تصویر رو از یک وبلاگ عکاسی برداشتم با عنوان: پس از جنگ – سعید فرجی (امیدوارم راضی باشند). آدرس

Friday, September 18, 2009

هان بسیجی؛! روزه ام با دود ِ اشک آور باطل می کنی؟

پیش از این و با توجه به صحبت هایی که در مورد مدیریت بلاگفا بود تصمیم گرفتم تا مطالب خود را در بلاگ اسپات هم ثبت کنم. اما خوب واقعا نقل مکان سخته. اما این بار مشکلات فنی بلاگفا آنقدر زیادست که نمی توان به راحتی از آن گذشت. لذا از دوستان و مطالعه کنندگان این وبلاگ تقاضا دارم در صورت تمایل این وبلاگ را هم به لیست پیوند وبلاگ یا سایت خود اضافه کنند و از دوستانی که تمایل به لینک شدن وبلاگ شان در لیست پیوند این وبلاگ یا وبلاگ دیگرم دارند نیز تقاضا دارم که به صورت نظر و یا ایمیل به آدرسی که در زیر آمده نام و آدرس خود را برایم ارسال کند. این پیش نوشت تا مدتی در ابتدای نوشته های من خواهد آمد. آدرس وبلاگم در بلاگفا:

http://m3hr.blogfa.com/



لشگر مخلص خدایی یا سپاه در صف اهریمنان؟
مهرداد قربانی

Mehr.Ghorbani@yahoo.com

27/6/1388 جمعه-روز قدس




انتفاضه اینجاست، به روز قدس، فریاد را صهیون گون پاسخ می دهند.

انتفاضه اینجاست، به ناموسم چو حیوانی بتازند و افکنده بر زمین، باتوم بر رویش کشند.

انتفاضه اینجاست، زبانم روزه است و پشت سر، سوارانی بر موتور.

انتفاضه اینجاست، جوان وطن را می کشند و آنطرف تر کشته گان غیر را هیهات هیهات می کنند.

انتفاضه اینجاست، که خواهند راه سبز امید بندند و راه خویش را راه قدس نامند.

انتفاضه اینجاست، فلسطین پاره ای گشت از تن اسلام و این تن پاره پاره ست این روزها و ایران پاره ای مظلوم.

انتفاضه اینجاست، که اشکی که برای قدس در میان ست، به اشک گاز اشک آور نهان گشت.

هان بسیجی؛! روزه ام با دود ِ اشک آور باطل می کنی؟!... که نامت را بسیجی داد؟ لشگر مخلص خدایی یا سپاه در صف اهریمنان؟

پـ.نـ.1:

فلسطین پاره تن اسلام است. «امام خمینی» (صحيفه ج22، صفحه 153)

بسیج لشگر مخلص خداست. «امام خمینی» (امام خمینی و نهادهای انقلاب اسلامی، بنیان دفتر 36 ص 177)


Tuesday, September 15, 2009

راه قدس از راه سبز امید می گذرد.

کمتر کسی ست که مناظره ی میرحسین موسوی و احمدی نژاد را به خاطر نداشته باشد. آنجا که او برای مشخص کردن اولویت پرداختن به جنگ ایران و عراق و حراست از مرزهای کشور به مقوله ی فلسطین، از جمله تاریخی امام استفاده می کند و از قول ایشان می گوید: «راه قدس از کربلا می گذرد.»



روز قدس روز حق خواهی و حمایت از مظلوم است. روزی با فریاد روزه دارانی حق خواه. و حال حق در نزدیک تر فریاد می خواهد و ما را می خواند...



راه قدس از راه سبز امید می گذرد.

ای قدس همه ی بهانه با توست

مهرداد قربانی

Mehr.Ghorbani@yahoo.com

24/6/1388


گفت: «راه قدس از کربلا می گذرد.»

حال نه جنگ با عراق هست و نه امامی حاضر. می گویند امام هست و راهش، اما نیک که بنگری جنگ جویانی به لباس خود، در برابر می بینی و فریاد اماما امام.

مظلوم ایران. مظلوم اسلام.

و باز بیت المقدس. قبله پاک و اول عشق. مسجد جان که گرفته در بر سیم... هان ای ایرانی فریاد حمایت از مظلوم چگونه بر آورم هنگامی که جای نفس، چکمه به گلو حس می کنم؟ و باز راهی که به شهر خویش رواست و فعلا به دیار غریب با تامل. راهی که به قدس هم می رسد. راهی که از "راه سبز امید" می گذرد.

این بار حق مان سبزست. اتحاد اسلام، سبزست. راه مان سبز است و امیدی سبز. این بار بیت المقدس هم سبز خواهد شد از فریاد سبز حق. قدس هم سبزست این روزها و با ما. این بار قدس رنگ سبز آسمانی خواهد گرفت. یا قدس سلام، یا قدس سلام. سلامی سبز به سبزی جوانه های آزادی.

Sunday, September 13, 2009

یک فصل گذشت - یک فصل بعد از انتخابات

بیست و دوم اسفند ماه هشتاد و هفت بود که مطلبی با عنوان " سه ماه در قالب بهشت
" نوشتم.




بیست و دوم اسفند هشتاد و هفت، سه ماه مانده بود به انتخابات و دولت نهم در سه ماه منتهی به انتخابات 22 خرداد، آنقدر تلاش کرد تا بتواند ایران را کشوری از جهنم رها شده و چون فردوس بنماید. اما تفاوت بسیاری از شهروندان امروز، با رعیتان گذشته و حتی امروز آگاهی شان است. آگاهی که در تبدیل همین بینش از رعیت به شهروند یارشان بوده و هست. بلی آن دولت نتوانست آنچه پیش روی مردم بود را چون بهشت به تصویر کشاند، اما آن روزهای قبل از انتخابات را به یاد داریم که این مردم بودند که خود بهشت را برای هم به تصویر کشیدند. بهشتی برین به لذت با هم بودن. بهشتی سبز و روینده که آمد و آمد و روئید و ایران را سبز کرد. سبز نه آن سبز رنگ. سبز نه آن سبز برگ که سبز روئیدن و رویش برگ. که روئیدن آموخت. که رویش اندیشه و ریشه دواندن آموخت. این همان روز بود که هر ایرانی خود منبری بود و جایگاه اندیشه. و هر گفتگو تبادلی بود بر روشنی.




یک فصل خزان پس از بدو بهار

مهرداد قربانی

Mehr.Ghorbani@yahoo.com

22/6/1388

آن روزی که بیست و دوم خردادماه 88 فرارسید.


و آنگاه لحظه ی بهار فرا رسید و گفتم "و اینک لحظه ای تا صبح ما".


ولی بهار را کشتند و باز خزان و زمستانی آمیخته. ملخ هایی بر مزرعه و دشت سبز. دیوهایی سیاه ایستاده بر قامت خورشید و اهریمنانی چند در حال معصیت در محضر حق. چه فصل سیاه و سرخی بود. دود سپید بر چشمانمان کردند تا سیاهی دود در آسمان نبینیم. اما اشک ریختیم و آسمان را دیدیم و دیدیم و دیدیم. دیوارها بلند و بلند تر گشت. دیواری کشیدند به دورشان تا صدای مردمان شنیدن نکنند. اما صدا بلند بود و هست. دیوارها سیاه می کردند تا نقش رویش سبزِ روی آن تار کنند، اما چه رویشی بود این رویش. دیواری دیگر کشیدند به حصر اندیشه. اما آن دیوار را یارای حصر این اندیشه نیست. ندانستند، جنس فریاد جنس دیوار نیست. ندانستند جنس اندیشه جنس گل و خشت و خاک نیست. دیوار کشیدند و اندیشه را بلندتر کردند. گلوله زدند به قفس سینه ای که جایگاه اندیشه ای سبز بود. اما ندانستند جنس اندیشه، از جنس جسم و جنس آن قفس نیست. گلوله بر سینه ام نواختی و روزنی در آن. اندیشه ام سوی آسمان ایران گرفت و بر سیاهی تان تاخت.

اما باز رنگ غالب سبز بود، هرچه هم که خزان بیشتر می شد. این است رنگ بودن ما. این است رنگ ما بودن. این است رنگ رویش ما. ما سبز رویشیم. ما سبز بودنیم. خون سرخ مان زمین ایران سبز گردانیده. رویش اندیشه مان و پرواز سبزمان آسمان ایران سبز کرده ست.



و باز خاکمان سرخ است از خون شقایق ها.

قلب مان پاک ست و سپید و منزلگه سبز اندیشه

و آسمانی سبز از رویش تمام ایران ها. ایران هایی که ما مردمانیم. مردمانی که هر کدام یک ایرانیم.




سه ماه از آن روز در خرداد پرحادثه مان گذشت. این سه ماه و آن سه ماه. آن سه ماهی که سبز بود و شاد بود و ما بودیم. و این سه ماهی که سبز بود و غمگین بود و ما. و این ما بودنِ سبز است که معنای تمام این روزها و آن روزگارست. سبزی که به ما، ما بودن آموخت. و ما امروز مائیم. و باز فریاد می زنیم. سبز می مانیم تا ازین حادثه سبز گردد قامت مان.


پـ.نـ: نوشته دوشنبه این هفته روزنامه گزارش مفصلی در مورد صادق قطب زاده بود که به دلیل حساسیت روی این اسم روزنامه نتوانست این مطلب چاپ کند. به زودی این نوشته را هم در سایت ها و وبلاگم قرار می دهم.